کل کل دختر پسرها (کل کل تو ایران)

جنگ جهانی سوم بین دخترها و پسرها
شرایط عضویت

دوستان عزیز،برای عضویت دو راه بیشتر نیست:
۱-وبلاگ داشته باشین و ما اطلاعاتتون رو به وبلاگتون بفرستیم
۲-
ایمیل قبول می‌شود به شرطی که تا ۴ روز بعد جواب بدین و پست بذارین
عاقا میان کامنت میذارن فقط اسم و شهرشو می‌گن، همین، دیگه هیچی نمیذارن،‌خو برادر من، خواهر من، عزیز من، من چطوری برات نام‌کاربری و رمزعبور رو بفرستم؟ نوکرتم چطوری؟
جون هرکی دوست دارین این پست رو کامل بخونین :|

یه روش دیگه هم قبلا بود، طرف شمارشو میذاشت ما براش

اسمس می‌کردیم، دیدیم خطریه، بی‌خیال شدیم، همین دو روش بالایی رو تقبل کنین ما راضیم به خدا


شرایط رو پست پایینی قبول زحمت کرده، برید پایین تر


برچسب‌ها: کل کل, کل کل دختر پسر ها, دختر و پسر, جنگ جهانی سوم بین دختر و پسر ها, عضویت تو وبلاگ کل کل
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت13:34توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
آپ ثابت - برای عضویت لطفا به نظرات این پست مراجعه کنید

به وبلاگ کل کل خوش آمدید

این پست برای عضویت افراده و همیشه بالای صفحه قرار داره
 

قبل از عضو شدن اول قوانین سمت چپ رو بخونید (باید روی لینک قوانین و شرایط وبلاگ کلیک کنید)

کسانی که می خوان عضو شن باید اسم اصلی"لقب قبول نمیکنیم" آدرس وبلاگ (باید وبلاگ داشته باشین)، سن ، جنسیت و محل سکونت رو برای ما مشخص کنن

برای عضویت می تونید در قسمت نطرات همین پست مشخصاتتون رو بنویسید و منتظر بمونین تا ما در اسرع وقت نام کاربری و رمزعبورتون رو براتون بفرستیم و بعد آماده ی کل کل بشید !!

برای ورود به وبلاگ باید از صفحه اصلی بلاگفا * ورود به وبلاگ های گروهی* رو انتخاب کنید، بعد تو کادر اول نام وبلاگ، یعنی kal-kal-2iran وارد کنید، بعد تو کادر دوم نام کاربری خودتون و تو کادر سوم هم رمز عبور رو وارد کنید( برای ورود می تونید روی لینک های بالا کلیک کنید)

موفق باشین

                                                                            (مدیران وبلاگ)

دفاعیه وبلاگ :

این وبلاگ برای تفریح و سرگرمی دوستان بنا شده ، موضوعش هم کل کل بین دو جنس مخالف یعنی دختر و پسره، این وبلاگ برای آشنایی بیشتر دختر و پسر از همدیگست، شما می تونید از این کل کل ها خیلی چیز ها رو یاد بگیرین، اینجا می تونید فن بیانتون رو بهتر کنین، اصطلاحات جدید یاد بگیرین، تحمل در برابر توهین رو یاد بگیرین تا اگه تو یه جایی بهتون توهین شد بتونین جلوی خودتون رو بگیرین، احترام به همدیگه رو یاد بگیرین در عین اینکه با هم دشمنید، خوبی ها و بدی های خودتون رو بشناسید، با ارائه شخصیت اصلی خودتون می تونید خودتون رو محک بزنین، معنی صبر رو به تمام درک کنین، فرق توهین و مناظره رو بفهمین و خیلی چیزای دیگه، بحث درباره مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هیچ فایده ای نداره، چون کسی به صحبت ها و پیشنهاد ها و انتقاد های ما توجه نمیکنه، پس این سه گزینه حذف میشن، در مورد بحث علمی هم بازم همین مقوله تکرار میشه، درسته سطح اطلاعاتمون بالا میره اما بازم کسی نیست تا از این اطلاعاتمون به نحو احسنت بهره ببره، پس لطف کنین به موضوع کل کل گیر ندین، مطالب وبلاگ برای اعضای وبلاگ نوشته شده، نه برای عموم، این وبلاگ دستنوشته های اعضا نیست، بحث بین اعضاست، پس مطالبش هیچ ربطی به شما نداره تا زمانی که شما هم عضوی از این گروه بشید

                                                                                ممنون:سعید(ارشمیدس)

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت22:48توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
محیا می نویسد
سلام،دیگه نزدیکای عیده و باید خونه رو تمیز کنیم و ...!

یه در خواست از اقا پسرا دارم خواهشا توی این چند روز به مادراتون کمک کنین!یه لحظه خودتونو بذارید جای اون ها ببینید چه می شه.

غرض از زدن پست خوابوندن کل نیست(سعید بعدا می یام حالتو می گیرم)

فقط می خواستم بگم تا بعد از 13 مرخصی می خوام چون خیلی کار روی سرم ریخته!(نه کار خونه ها)کار کامپیوتری!البته کل کل رو دنبال می کنم ولی پست نمی زنم اگه بعد عید پست زدم کل کل هم می کنم.البته اگه زنده بودیم!

پس فعلا خداحافظ و البته عیدتون و سال نو مبارک.

بابای دخترا ی گللللللللل.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت14:15توسط کل کل کننده محیا |
م دب هع ب ا8 %% 3 @0 صثبتس عسیوئبئیسذدب
سلام

چی میگی محیا؟ با کی کار داری؟
تا خون در رگ ماست، انگشت در مماخ ماست

گرفتی الان؟
جات خالی یه حالی میده لامصب

مخصوصا وقتی راه تنفس وا میشه و این شش‌هات پر از اکسیژن میشه
تفریحیه که در روز بارها و بارها میشه انجامش داد، تفریح سالمیه

چرا وقت میشناسه، نمیشه همینجوری انگشت بکنی تو دماغت که، باید یه چیزی اون تو گیر کرده باشه بعد

موضوع رو تو باید بدی؟
یعنی یه موضوع بلد نیستی بیاری؟ واقعا که

چطوری کلم رو خ وابوندی؟ یعنی تا آرنج دستتو کردی تو دماغت؟ اینطوری کل خوابوندی؟
دمت گرم بابااااااااااااااا

خوب فعلا موفق باشید

الباقی کوشن؟

بدرود تا درودی دگر

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت14:18توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
.....
سلامممممممم دخترا!

آقا احسان اگه به وب من سر زده باشی می فهمی که من کتاب مینویسم از کجا معلوم این کتب مال خودم نباشه؟

راستی یه چیزی مامان و بابات بهت یاد ندادن بچه ها باید سر ساعت 9:00 بخوابن؟

بچه خجالت بکش!

بابای دخترا!

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت14:17توسط کل کل کننده محیا |
:D

سعيد

مخلصيم داداش 


محيا

شما اين چيزا و هم از رو كتاب ميخونين؟ چه با كلاس  

اسم كتابش چي بود؟

كتاب فرق کیبورد با نوشته ای که با دست نوشته شده؟‌

حالا ميگردم اگه پيدا نشد ميام از خودت كه اهل كتابو مطالعه اي ميگيرم 

حالا فهميديم كه خيلي اهل كتابي.فهميدم خيلي با اطلاعاتي.ديگه برو حالشو ببر 



نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت22:14توسط کل کل کننده احسان |
هانننننننننن؟
وا.....سعید.....لا اله الا ا...

تو نمی خوای دست از این کارات برداری؟

مگه تو نگفتی که دست تو مماخ کردن تفریحه؟خوب تفریح که وقت نمی شناسه

احسان!پس تو هم مثل من تازه کاری تبریک

فکر کنم جای منو پسرا عوض شده چرا من که می تونم اون کارایی که سعید گفته رو انجام بدم اونوقت پسرا نمی تونن؟جل الخالق! می گن دوره ی آخر زمون شده ها!

سعید خواهشا یه موضوع جدید برای کل کل پیدا کن من خسته شدم سر این دست تو دماغ کردن اینقدر کلتو خوابوندم!

کلا خوابید؟

بابای دخترا!

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت14:25توسط کل کل کننده محیا |
:ص-ث0 ئمیتد شیبلهچ ش9 لبد
خودتی
تو هم اگه مثل من چهارسال هی عنوان بنویسی دیگه هیچ عنوانی به ذهنت نمیرسه

همه جا دستشویی پیدا میشه،‌اما کدومشون سالمه، خونه همسایه که من یکی روم نمیشه برم،‌معخوظ به حیام

مسجد هم که همیشه خدا بسته است، نیم ساعت قبل و بعد اذان بازه فقط
اصلا لامصب جوب یه لذت دیگه ای داره، امتحان کن
جوی البته

چه خبرایی پخش میشه، اصن لامصب چی میشه گفت، هیچکدومم واقعیت نداره که

دستامو؟ واسه چی؟
تمیزه دیگه، دیروز رفتم حموم، همونجا شستم، دیگه چندبار مگه دست میشورن؟

قربان همگی، من مگه اینکه دستم به این شیوا و بقیه نرسه :|

احسان جان خوش اومدی داداش، ب‌مون، با ما باش

بدرود تا درودی دگر

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت20:5توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
آخی طفلکی!
آی احسان دلم برات می سوزه!

نمی تونی کل کل کنی میشینی سوتی میگیری؟

آخه پسر خوب تو هنوز فرق کیبورد رو با نوشته ای که با دست نوشته شده رو نمی دونی؟

من که از عمد این کارو نکردم اومدم  ک رو بزنم گ رو زدم.

برو یه ذره کتاب بخون اینا رو یاد بگیر!

نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت17:57توسط کل کل کننده محیا |
سوتي :D
محيا

گجا؟ 

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت22:17توسط کل کل کننده احسان |
دلم خونه
سلاممممممممممممممممممم.اِه.....نفسم گرفت.

من دلم از پسرا پر نیست چون تا حالا جایی نشده که نتونم جواب یه پسر رو بدم.ولی خب خدا وکیلی بعضی از پسرا کرم ریختن تو ذاتشونه.نمی گم همشون بدن اما خب شاید به احتمال کم توشون خوبم پیدا بشه.مثلا 124000 نفرشون پیامبر بودن.

آقا سعییییییید!همه جا دست شویی پیدا می شه.تو پارک،خونه همسایه خونه خودمون.حتی مسجد.بعدم می خواستم بی تربیتی نشه وگرنه گجا بهتر از جوب البته این کارا مخصوص پسراست ها!ولی خب چه میشه کرد کمال همنشینی اثر می کنه.(آی فکر بد نکنین ها)

راستی یه خبر امروز توی مدرسه همه فکر می کردن من مردم!دیروز دوستم می خواد زنگ بزنه خونمون شماره رو اشتباه می گیره:

-سلام محیا هست؟

یه پسر جواب می ده:مگه خبر نداری؟

-نه چیرو؟

-محیا دویروز تصادف کرد و الانم تو کماست.بعد هم قطع می کنه.

می بینید که بعضی ها ذاتن کرم ریختن تو وجودشونه.هر چند تقصیر دوست منم هست باید می پرسید منزل آقا ی خوشبیان و بعد ادامه ماجرا اون موقع اینجوری نمی شد.

سعید حالا جدا از شوخی دستاتو شستی؟

بابای دخترا!

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت17:38توسط کل کل کننده محیا |
اي بابا :D


محيا؟ 

خيلي دلت از پسرا پره ها 

معلومه تاحالا خيلي كلتو خوابوندنو حسابي حرصتو در اوردن 

دستمون تو دماغمونه؟

دنياتون با ما مساوي نيس؟حسوديتون ميشه به دنياي ما يني؟  بيا من يكم از دنيامو هم ميدم بهت فعلا دستت باشه عقده اي نشي

ديگه چي؟ 

خو بگو خالي شي 



نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت14:34توسط کل کل کننده احسان |
اون چی میگه؟
سلام

محیا، چطوری؟ خوبی؟ حالت بهتر شد؟ االن که دیگه مشکلی نداری؟

من با پسرا که کاری ندارم، دخترا رو دارم میگم

وسط خیابون دستشویی از کجا پیدا کردی؟

والله ما توی دستشویی عمومی هم دستشویی پیدا نمیکنیم

تو شخص خاصی رو مخاطب قرار نداده بودی، بعد منم اون لحظه دستم تو دماغم بود، دیگه بر خود واجب دیدم که به خودم بگیرم و جواب بدم، اصلا دستی که در دماغ نباشد دست نیست

سالهاست که میخواین دوره‌ی سلطنت رو به پایان برسونین، ولی تا الن که نتونستین

اعتماد به سقفت کاذبه دیگه

پسر دیگه ای نیست فکر کنم،‌یکی هست،‌ اونم رفیقمونه، معلوم نیست کدوم بوقیه

خب خوشحال شدیم، اگه جوابی داشتی بیا بده

شیوا

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت14:10توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
آفرینش زن

در آغاز،آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید،دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده و دیگر چزی نمانده است.

در کار خود واله گشت و پس از اندیشه ی بسیار چنین کرد:گردی از رخسار ماه،تراش تن از پیچک،چسبندگی از پاپیتال،لرزش اندام از گیاه،نازکی از نی،شکوفایی از غنچه،سبکی از برگ،پیچ و تاپ از خرطوم پیل،چشم از غزال،نرمی از آغوش طوطی،سختی از خاره،شیرینی از انگبین،سنگ دلی از پلنگ،گرمی از آتش،سردی از برف،پرگویی از زاغ،زاری از فاخته،دورویی از لک لک و وقار از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

پس از هفته ای مرد نزد خدا باز آمد و گفت خدایا این که به من داده ای زندگی بر من تباه کرده،پیشه اش پرگویی است،دمی مرا به خود وا نمی گذارد،آزارم می دهد،مدام نوازش می خواهد،دوست داردهمیشه سرگرم اش کنم،بیخود می گرید،تنها کارش بی کاری است.آمده ام پس اش دهم.زندگی با او برایم امکان پذیر نیست.از من بازستان اش.

خدا گفت باشد و زن را پس گرفت.پس از هفته ای دیگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت:خداوندا،تنهای تنها شدم.به یاد می آورم چگونه برایم آواز می خواند،می رقصید،از گوشه چشم نگاهم می کرد،با من بازی می کرد،به تن ام می چسبید،خنده اش گوشم را نوازش می داد،تن اش خرم و دیدارش دلنواز بود.اورا به من باز پس ده.

خدا گفت باشد و زن را به او پس داد.پس از سه روز،دیگر بار،مرد نزد خدا شد و گفت:خدایا!نمی دانم چگونه است اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست.پس،کرم کن و او را از من باز پس گیر.

خدا گفت:دور شو!بس است هرچه گفتی،برو با او بساز!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت12:35توسط کل کل کننده محیا |
تو چی میگی بابا!

سلام سلام ما اومدیم کلو بخوابونیم و برییییییم.!

آخی سعید بیچاره دلم برات سوخت.

چرا همش تو کار کنی؟دیگه نمیخواد کار کنی!بگو پسرا بیان خودم این انگلای جامعه رو دک می کنم.چرا تو؟

داشتم از خیابون رد می شدم.دیدم یه پسر دستش تو دماغشه حالم بهم خورد رفتم دستشویی!

.........

.........

.........

حالا گذشته از اینا دستش تو دماغشه برای همین اومدم اینو نوشتم!خودت دست خودتو و هم جنساتو رو کردی! آیا من گفتم که سعید دستش تو دماغشه؟ جواب سوال منو بده!عجب کلکی زدم!دماغووووووووووو.

دیگه دوره سلطنت پسرا تموم شده به ما بپیوندید با دستگاه...اِههه قاطی کردم.

من اگه تو ذوقم هم بخوره که نمی خوره بازم میام چون خیلیییییییی پرروام.

برای مثال مامانم می گه محیا چقدر حرف می زنی!معمولا وسط یه حرف که داری با هیجان تعریف می کنی اینو بهت بگن می خوره تو ذوقت.اما من می گم:اِی بابا دوباره این مامان ما شروع کرد!خب مادر من که اینو می دونم یه چیز جدید بگو!و دوباره ادامه می دم.

آخی آقا پسرا کل تون خوابید.بیدارش نکن گناه داره!ما صرفاً جهت همین خوابوندن کل های شما میایم.

خب کلا خوابید مرحمت زیاد!خدانگهدار دختر خانماااااا.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت14:44توسط کل کل کننده محیا |
چی میگن اینا؟ :|
ای خداااااااااااااااااااااااااا

باز شروع شد

آخه تا کی؟ تاااااا کـــــــــــــــــــــــــییییییییییییی؟

تا کی آخه؟

نمی نمیدونم این چه رسم روزگاریه

آخه چرا اینطوریه؟

نمیخواد درست بشه؟

نه واقعا؟

این بود آرمان‌های بووووووووووق راحل؟

کی میخوایم متحول بشیم؟

کی می‌خوایم پیشرفت کنیم؟

تا کی دور یه محور چرخیدن؟

تا به کی خاری؟ تا به کی خواری؟

خب بابا یه تنوعی بدین دیگه

چند ساله من هی میام تو این وب دخترای جدید میان، من حالشونو میگرم دپرس میشن پا میشن میرن، بعد دوباره دخترای جدید میان، من حالشونو میگیرم، دوباره میرن، دوباره دخترای جدید میان دوباره من حالشونو میگیرم دوباره دخترای جدید میان من دوباره حالشونو میگیرم دوباره دخترای جدید میان دوباره حالشونو میگرم و میرن دوباره دخترای جدید میان دوباره حالشونو میگم دوباره دخترای جدید میان دوباره حالشونو میگیرم دوباره دخترای جدید میان دوباره حالشونو میگیرم همینجوری برو تا آخر
خب تو این جمله رو ده بار خوندی خسته شدی، به من حق نمیدی که این همه مدت دارم اینکارو میکنم

آعاقا تو رو خدا یه دختر پیدا بشه حال منو بگیره

من نیازمند یه دخترم که روی منو کم کنه

یه دختر بیاد کل منو بخوابونه من این عقده‌ام گشاده بشه

خسته شدم اینقدر کل دخترا رو خوابوندم و حالشونو گرفتم و اونا رفتن و دوباره دخترای جدید اومدن

تا به کی؟

تا به کی خسران؟

تا به کی عصیان؟

تا به کی عریان؟
آخ نه ببخشید این عریان یه چیز دیگه بودف‌ببخشید، ببخشید

اهم اهم

تا به کی عثمان؟ تا به کی؟ عثمان تا به کی؟ عثمان رو میگم،‌خلفه سوم سنی ها

یا اصن هیچی، جدیدا به کنار، یکی مثل شیوا دوره‌ای میذارن و میرن و یه دوره ریکاوری رو میگذرونن و دوباره میان اینجا کری میخونن و دوباره میزنیم میترکونیمشونو میذارن میرن دوره‌ی ریکاوری رو میگذرونن و دوباره میان میزنیم میترکونیمشونو میذارن میرن ریکاوری و دوباره میان ومیزنیم میترکونیموشنو و دوباره میرن ریکاوری و سرت رو درد نیارم همینجورییییییییییی تکرار و تکرار و تکرار

تا به کی؟

شرم بر شما باد، تا به کی؟

تا به کی جسارت؟

تا به کی خسارت؟

تا به کس فضاحت؟

تا به کی قرابت؟

قرابت؟ اوه اوه، قرابت یه چیز دیگه است،‌بی خی

همین دیگه

نبود؟

محیا بازم بگم برات یا بسه؟

دستمو از دماغم در بیارم؟ تازه چیزای خوب خوب پیدا کردم، دربیارم چرا؟

از کدوم کارا خوشمون نمیاد؟ دقیقا با دست نشون بده

مساوی کنی؟ تو بیا دنیای مردها و زن ها رو بشناس، مساوی کردن پیشاپیش پیش کش

بقیه هم انشاالله زود بیان

بدرود تا درودی دگر

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت23:9توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
سلام،من اومدم
سلام.خودمو معرفی می کنم.محیا خوشبیان هستم.تازه عضو شدم.

دیگه وقتش شده پوزه پسرا رو بمالیم به خاک!مگه نه دخترا؟؟؟

اٍههههههه.آقا پسر دستت رو از دماغت در بیار دیگه!حالم بهم خورد.من رفتم دستشویی.

....

...

....

خب کجا بودیم.سر دست کردن یه پسر تو دماغش.اَی بابا دوباره دستشوییییییییی.

...

...

بگذریم من دیگه بیدی نیستم که با این بادا بلرزم.

ولی از حق نگذریم.واقعا پسرا از این کارا خوششون نمی یاد؟؟؟هان؟؟!!!

حالا ما اومدیم تا دنیای زن ها و مرد ها رو مساوی کنیم.بزن کف قشنگه رو.....هورااااا....

منتظر باشید تا پست بعدی.خدانگهدار.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت11:34توسط کل کل کننده محیا |
دوباره عنوان :|
سلاااااام سلااااام سلاااام لااااام لااااام ااااام اااام ااام م م

انقدر خلوته که صدا می پیچه می پیچه می پیچه پیچه پیچه چه چه چه ه ه ه

سعید بیا زودتر بزنم لهت کنم و برم برم برم برم رم رم رم رم م م م

حداقل برو 4 تا افغانی بیار اینجا عضو کن حوصلمون سر نره نره نره نره ره ره ره ره ه ه ه 

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت18:41توسط کل کل کننده شیوا |
هی هی هی
سلام به دختر خانومای گل

حالتون خوفه؟

بابا این وب فسیل شد چرا کسی نمیاااااااااااااااااااااااااااااااد.

بعد از سالی ما اومدیم که شمارو ضایع کنیم انگار از ترس فرار کردین اصلا شما ضایع خدادادی هستین.

بای عسلا(دخترا)

نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت21:19توسط کل کل کننده سحر |
ها ها ها !!!!!
سلام بر در و دیوار گرامی

سال نو مبارک عزیزان

سجاد جیک جیک نکن بچه ها تعطیلاتن!

سال نو شد و تو از رو نرفتی...

خودم روتو کم میکنم خیالت راحت

سعید کجاست؟

همیشه عید که میشد می پیچوند!

عشقست همه دخترای عالم


نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت23:49توسط کل کل کننده شیوا |
هه هه هه !!!!
سلام بچه ها
عیدتون مبارک دوستای گلم  (پسرای گل + دخترا)

میبینم که تو سال ۹۱ هیچ دختری جرات حضور تو اینجارو نداره

میدونم . بلاخره دختریدو زود اشکتون در میادو ابغوره و از این حرفا ...

خودمونو عشقه پسرای گل

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت17:0توسط کل کل کننده سجاد |
ببخشید

سلام

من فقط گفتم بهم توهین  نکنن
باشه


بچه ها من هفته دیگه عمل دارم
یه عفونت بود که شدید بود خیلی وقت بود که اذیتم میکرد اما نرفتم دکتر چون دیگه حوصله مریضی و دکترو نداشتم.

اما یه دلیل دیگه هم داشت اونم اینه که به یکی قول دادم نرم دکتر شاید بخندین اما عین واقعیته
به هرحال برام دعا کنین.
سه شنبه نوبت عملمه
درس داشتم انداختم دم عید .
اگه توی دعاتون منم شریک کنید یه دنیا ممنون میشم
اگه خدا خواست و موندم میام کل کل تا کل همتون بخوابه
اگه تا 10-12 روز دیگه نتونستم بیام برام طلب آمرزش کنید شاید حداقل اونطوری بخشیده شدیمو رفتیم حوری بازی
از هرکی که حرفام ناراحت شده از صمیم قلبم ازش معذرت میخوام
مخصوصا شیوا چون میدونم که از دستم خیلی ناراحته
ایشالله سال خوبی داشته باشید من معذرت میخوام اگه به هر دلیلی باعث ناراحتی تون شدم

 

قدر خودتونو خانوادتونو بدونید حیف بخدا این روزا با ناراحتی بگذرونید
دنیا دو روزه اینو خیلی شنیدین اما من دوباره میگم به این جمله فکر کنید
هرچند که این دو روزش برام درد بوده اما بازم خدارو شکر که فرصت زندگی کردنو بهم

 

ببخشید سعید آقا که نطق کردم
من قصد نصیحت کردن نداشتم اگه بدنوشتمو بد برداشت شده من عذر میخوام
سوال داشتم از شیوا واسه همین گفتم بیا وبم منظور بدی نداشم

هرجوری که از این درد رها شم راضیم چه با مرگ چه با عمل هرچی که خودش بخواد
فقط از من یادتون نره هااااااااا
حلالم کنید.
فدای همه تون
مواظب خوبی هاتون باشید.

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت9:58توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
:|
سلام

علی، مشکلت چیه؟ به کل کل بقیه چه کار داری؟

موقع عضو شدن بهت گفتم، حواست باشه

اگه نمی خوای بیای، نیا، نطق الکی نکن

قوانین رو هم نخوندی، چون اگه می خوندی اینجا واسمون ناز نمی کردی که اگه اینطوری پیش بره و فلان و فلان

اومدی وب کل کل، نه وب جوک و سرگرمی

کلا حق دخالت و ایراد گیری به کل کل رو نداری، یه عضو ساده، ای، کل کل می کنی، جوابتو میگیری

با روش و شیوه‌ی ما مشکل داری، برو یه وب بزن و با اصول خودت کار کن

یعنی چی بیا وبم کارت دارم؟ مگه اینجا پارکه که قرار مدار میذاری؟

اولین باریه تو این ۴ سال همچین حرفایی رو میشنوم

مشکلی داری، بفرما

خوش گلدیم

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت23:1توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
بس کنید لطفا

این چه وضعیه آخه؟
شیوا و سجاد لطفا بس کنید
اگه اینطوری بخواین ادامه بدین من نمیام
تهدید نیست فقط بدونید
من جایی که شوخی فقط با توهین خنده دار میشه رو دوست ندارم.

شیوا خانوم شما که دانشجویی چرا؟؟
یه کاری کن حداقل روم بشه به اینابگم هم رشته ای هستیم
بیا وبم کارت دارم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت8:45توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
اهم اهم ما نیز وارد شدیم :دی

سلام رفقا چطورید؟

ببخشید به خاطر تاخیرم یه کم کار داشتم این چند روز!

خب بریم سر کل کل:

آخــــــــــــی نازی سجاد تنهایی فکر کردی؟بابا انقدر فشار نیار برات ضرر داره ها یهو یه بلایی سرت میاد!
اولا گاگول خودتی اصلا شک نکن دوما اگه دقت کنی میبینی که نوشتم هرچی شکلک گذاشتم همش پرید وگرنه متن رو که از قبل توی ورد مینویسم بچه!

آره دقیقا تو، اینو نگی چی بگی؟ به قول سعید دیگه اسکی نرو جوجه حرف خودمو به خودم پس میدی؟!!!معلومه که خودمو تحویل میگیرم، پ نه پ فکر کن تورو تحویل بگیرم !!!!

نه نه اصلا منو حساب نکنیاااااا واسم افت شخصیت داره تو بخوای روم حساب کنی!

وااااای وااااای ترسیدم، این دادا تکیه کلامه یک در صد هم فکر نکن چسبی در کاره!!!

حالا تو آشغالا رو بذار دم در تا بعد ببینیم کی بی خانمان میشه بدبخت

سعید خسته نشی یه وقت؟

من نگرانتم واقعا!!!

حرفای تکراری که گفتن نداره، واقعا چرا فکر کردی من وقتمو برای نوشتن خزئبلاتی که توی مغز تو میگذره هدر میدم؟!!!!

حالا خودت بشین بنویس

علی آقا خوش اومدی

خوش باشید و شاد

تابعد...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت0:0توسط کل کل کننده شیوا |
سلام به همگی

سلام به همگی
خوبین؟ خوشین؟
ضمن عرض تبریک تولد آقا سعید و جایزه اسکار اصغر فرهادی

من بخدا کاری نکردم
یعنی چی هم اسمت آشناست هم سبک نوشتنت؟؟
امیدوارم توبه کرده باشی؟
نخیر من اونی که فک میکنید نیستم آقاسعید.
من علی معروف به علی شیطونه
دانشجوی ترم ۴ رشته چیز افزار پسر خیلی گل و مودبی ام (ارواح عمم)

چیزی که میخواستم بگم و همتون می دونید و اینه که اینجا قصدی توهین به هیچ کسی رو نداریم
و فقط در یک جو صمیمانه میخوایم باهم شوخی کنیم.
خودم به شخصه دل خوشی از دختر خانوما ندارم اما امسال که سال سختی بود برام مخصوصا بعد از مرگ یکی از نزدیکانم یه دختر امید زندگی رو بهم داد و تو درسام خیلی بهم کمک کرد
 که ازش خیلی ممنونم
اما از همین تریبون میخوام ازش عذر خواهی کنم این کار روزگاره دیگه چاره ای نیست!!
جنسیت برتر پسره
که اصلن نیازی به گفتن نیست
بقول معروف آن چیزی که چیزه چه حاجت به گفتنه
(نمیدونم والا یه چی تو همین مایه ها)
به هر حال این ترم درسای آخرمه باید خوب بخونم (منم که درس خون)
ممکنه در پاسخ گویی به شما خواهران عزیز تاخیر داشته باشم
اما سوختو سوز داره دیرو زود نداره
نه ببشقید دیرو زود داره سوختو سوز نداره
درکل میخوام روی ماه همتونو ماچ کنم.

(هووووووو
خانوما هول نشن منظورم آقایون بود

عاطفه چه زود هول شد
هه.)
بیخیال

بقول معروف با بد کسی طرفین
عاطفه خانوم
سحر خانوم
شیوا خانوم گل
آرزوی موفقیت میکنم براتون
تا پست بعد

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت9:13توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
سلام خوبین؟

ببخشید دیگه، این رادیو آفلاین وقتمو گرفت، نمی دونین چقدر کاراش سخته، یه آیتم چندین روز وقت آدمو میگیره

خب من اینجا رو سپردم به شما دیگه، چرا سراغ منو میگیرین؟

خب بگذریم

شیوا: می دونم الان دیگه کلاسات شروع شده و تو هم همه‌ی کلاساتو میری و درس خونی خفن

ولی بیجا می کنی کم بیای کل کل

خب پس تو که می دونی من چی می خوام بگم الان بشین بنویس، جوابایی رو که فکر می کنی می خوای به حرفات بدم بنویس

همین دیگه شیوا

خب عاطفه چطوره؟

اشکال نداره، پیش میاد، دنیای نت همینه

فقط خوشحالیم اونی که فکر می کردیم نبود

خب شروع کن دیگه، کل کل

این همه دختر اومد و رفت، کاری نتونست بکنه،‌ببینم تو چند مرده حلاجی، ببینم چه کاری از دستت بر میاد

هرچی تو چنته داری رو کن

موفق باشی و منتظرم

سحر هم که هیچی

یه چیزیه تو مایه های زیر نویس ترکی که نه نگاهش می کنی نه می فهمی چی میگه

کل کل کن دیگه

سجاد:

قربانتون

بدرود تا درودی دگر

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت23:18توسط کل کل کننده سعید(ارشمیدس) |
آخه این دخترا چرا انقدر از خود راضی اَن ؟؟؟ !
سلام  ، سلام و صد سلام

سحرررررررر ، بیا اینجا

خب این اولیش بود
میذاشتی آخر سلام می کردی اسطوره ی اَدَب و خود شیفتگی 

سجاد کیه ؟؟؟؟

:

اولا ، چرا شما همه ی دخترا اینجوریید ؟؟؟ آقا سجاد ، جوجه 

دوما ، سجاد همونه که تو دیگه از دستش نمی تونی سرتو راحت رو بالش بذاری  

پس ، فرار کن دخترررررر

آخه تو عددی نیستی که کسی بخواد بیاد جلو  ؟؟؟
تو خودت سر تا پا ضایعی ، حالا می خوای یکی دیگرو ضایع کنی ؟

جدا از کل کل :
تولدت مبارکککک  

و درانتها :

دخترا ، خداحافظیییییییی

پسرا ،

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت14:23توسط کل کل کننده سجاد |
سححححححححححححححرررررررررری اومد.خوش اومد
شیواجون اخه چی بگم؟ژسرا که مفقودن.

راستی سلام

تولدم مبارک

دیروز بود

حالا همتون دست دست دست

چند ماه نبودیما میبینیم همتون دور برداشتین.

سجاد کیه؟

خب مرد میدان کیه؟بیاد جلو تا ضایعش کنیم.

بااااااااااااااااای

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت21:12توسط کل کل کننده سحر |
سجاد وارد می شود !!!
جدا از کل کل :

سلام به همه ، از پسرا تا دخترا

خوبید دوستان ؟؟؟

ی کم گرفتار بودم نشد بیام ، دلم واسه همه تنگ شده بود (جدی) 

ولی الان خوشحالم

عاطفه : این کی بود آخه ؟؟؟؟ !

حالا کل کل  :

میبینم که این خانوم مانوما کلی تو کف ما موندنو در به در دنبال ما میگشتن ...

خب حالاااااا ، خودکشی نکنید اومدم

می دونم جز من کسی به شما ترحم نمی کنه ، پس اومدم 

حالا اختصاصی به حسابتون می رسم  :

عاطفه :

نصیحت ؟؟؟ من اونقدری پول دارم که تو دوران دانشجوییم به مشکل نخورم ، تو نگران ساندویچای مدرست باش

قرنی ی بار اگه دختری درست بگه اونم این بود که گفتی :

"در ضمن فکرکنم عروسک بازی بکار تو بیشتر بیاد،اینو واسه خوت میگما که یه موقع بیکار نباشی "

قبول دارم ، حداقل از سر و کله زدن با شما دخترای ... بهتره

برو کنار عاطفه

شیوا کجایی پس ؟؟؟ 

شیوا :

هه این که فک کردن نداره گیج ، چت وقتی داری پست می کنی قبلش متنو کپی کن گاگول

من حرص بخورم ؟؟؟ آخه تو کی باشی که من بخوام اصلا به تو فک کنم ؟؟؟  باز خودتو تحویل گرفتی ؟؟؟ ببین اول من حسابت می کنم بعد از این حرفا بزن

دا دا ؟؟؟ باز خودتو چسبوندی به ما ؟؟؟ فرار کن دخترررر

مگه تو شبا با آشغالا نمی خوابی ؟؟؟ (بالش و پتوت)
آشغالارو ببرم بیرون که تو بی خانمان میشی بیچاره

دخترا ، خداحافظیییییییی

پسرا ،

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت15:58توسط کل کل کننده سجاد |